|
گاه نوشتی از روز هایی که میگذرند و ما میگذریم و نمی دانیم چرا گذشتیم و گذشت ...
|
می روم بی آنکه بدانم
و اکنون هستم بودنی بین آمدنی و رفتنی
لحظه ها را نظاره می کنم تا راز هستی مدت دارم را بدانم
لحظه هایی که گذشت لحظه ای که هست و لحظه هایی که خواهند آمد
و در این نظاره من تنها لحظه ایی دیگر را از دست می دهم .
بشر در جستجوی پايدار و ابدی برای "چيز ديگری" است که اميدوار است برايش شادی کامل و بی انتها به ارمغان آورد.
برای آن عده افرادی که جستجو کرده و خدا را يافته اند جستجو به پايان رسيده :
ذات جاودانگی آن چيز ديگر است.
پاراماهانسا يوگاندا
و آتمان یعنی جاودانگی و جاوید ماندن ....