|
گاه نوشتی از روز هایی که میگذرند و ما میگذریم و نمی دانیم چرا گذشتیم و گذشت ...
|
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت !
...
1)باران: باز باران با ترانه با با گوهرهاي فراوان مي زند بر بام خانه..........
باران باران،شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست!.....
چترها را بايد بست ،زير باران بايد رفت........
هميشه به اين فكر مي كنم كه چقدر يه آدم بايد محافظه كار باشه كه لذت خيس شدن زير بارون رو از دست بده!!!!
من كه امروز خسابي خيس شدم و چه حالي داد!!! مي دويدم زير باران!!!
البته يادمون نره خدا رو شكر كنيم واسه اين همه رحمت.
2) يه تبريك ويژه به غزال كه پايان نامه كارشناسي كه ارائه داده به عنوان پايان نامه برتر گروه مهندسي كامپيوتر دانشگاه انتخاب شده و قرار چاپ بشه. من شاهد بودم كه چقدر زحمت كشيدي غزال خانوم!
3)برنامه عبور شيشه اي شبكه 5 نظر سنجي مي كرد راجع به طرح مبارزه با بد حجابي؛ 180000 نفر تقريبا شركت كردن،نتيجه نا اميد كننده بود: 60% موافق، 40% مخالف!البته اگه قبول كنيم نتيجه واقعي رو اعلام كردن!
يه جا هم مجري برنامه از احمدي مقدم پرسيد : چرا قبل از شروع طرح مبارزه با بد حجابي، فكري براي جمع آوري و مبارزه با معتادين و پخش كننده هاي مواد مخدر نكردين؟
با جناق احمدي نژاد جواب داد: خوب اول داريم با مشتري هاشون برخورد ميكنيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مُحْمَلْ
با این همه خطا
با این همه شکست که ما راست
ایا به عمر من تو تولد خواهی یافت؟
خواهی شکفت ای گل پنهان؟
..........
گفتم نمیکشند کسی را
گفتم به جوخه های آتش
دیگر نمی برندش کسی را
گفتم کبود رنگ شهیدان عاشق است
غافل من ای رفیق
دور از نگاه غمزده تان،هرزه گوی من
به پگاه میبرند
بی نام می کشند
خاموش می کنند صدای سرود و تیر.
این رنگ بازها
نیرنگ سازها
گل های سرخ روی سراسیمه رسته را
در پرده می کشند به رخساره ی کبود
بر جا به کام ما
گل واژه ای به سرخی آتش به طعم دود
از سیاوش کسرایی