تبليغاتX
به سرخی آتش به طعم دود
گاه نوشتی از روز هایی که میگذرند و ما میگذریم و نمی دانیم چرا گذشتیم و گذشت ...
چند روز پيش به مناسبت سالروز ارتحال امام خميني مهمان برنامه صندلي داغ خانم مرضيه دباغ بود 

من هم در حال چرخ خوردن بين كانال هاي تلويزيون بودم كه متوجه اين برنامه شدم  آنهم در سالروز

رحلتي كه هيچ برنامه ايي جز مصاحبه با سيد حسن خميني روي آنتن نمي رفت .

از قسمت هاي مختلف اين مصاحبه كه بگذريم  احمد نجفي در بخشي از مصاحبه اش از خانم دباغ

پرسيد كه تا به حال رانندگي كرده ايد  ؟

من هم كه كاملا انتظار شنيدن كلمه نه را داشتم  در كمال ناباوري با اين جمله مواجه شدم كه

"بله من هنوز هم رانندگي ميكنم "

در قسمت ديگري پس از اين كه خانم دباغ توضيح دادند كه از چه رنگي و چه گلي ... خوششان ميآيد

جناب نجفي اين سوال را پرسيدند :"آيا تا به حال جريمه هم شده ايد ؟"

خانم دباغ پاسخ دادند : بله هنگامي كه با سرعت غير مجاز در خيابان ها حركت ميكنم و يا از چراغ قرمزعبور ميكنم  , به دليل انجام  وظيفه تعقيب و گريز  , با فرمان ايست پليس مواجه مي شوم كه پسازتوضيح به ايشان در اين مورد كه من مشغول تعقيب فلان ماشين هستم  به كار م ادامه ميدهم .

ظاهرا جواب اين سوال "نه " بوده  و به احتمال قريب نيز پس از اين موضوع متهم ديگر گريخته است .

در قسمت ديگري ايشان اضافه كردند يكبار هم در جاده شمال در راه بازگشت بودم كه  چند پسر جوان  قصد آزار و اذيت ما را نمودند و چند بار جلوي ما پيچيدند و  پس از تكرار اين حركات ما هم تصميم به مقابله به مثل گرفته  و در فرصتي ناگهاني در سر پيچ جلوي آنها پيچيدم و ايستادم  و راه كاملا بند آمده بود به طوريكه ماشين ها ي ديگر هم متوقف شده بودند .

از قضا پليس هم كمي دورتر نظاره گر ماجرا بوده به دليل بند آوردن را ه ساير ماشين ها و همين طور سبقت غير مجاز , دستور به توقف خودرو ما داده , سپس از من درخواست ارائه گواهينامه نموده و ما هم ارائه داديم. اما در اين حين به طور كاملا اتفاقي كاملا اتفاقي كارت شناسايي اينجانب ازلاي گواهينامه به زمين افتاد و پليس با مشاهده كارت و خواندن مشخصات گفت :

"نه شما فرد خطرناكي هستيد مي توانيد برويد "

....از اين گفتگو ما به معناي تمام وكمال  عدالت اجتماعي پي ميبريم و اين كه اگر شما فرد خاص با منصب خاص تر دولتي يا حكومتي باشيد مشمول اجراي قانون نميشويد و قانون در كشور ما تنها شامل حال عوام الناس ميشود .

نتيجه اخلاقي ۱: خانم مرضيه دباغ فرد خطرناكي است

نتيجه اخلاقي۲:  اكر شما فرد خطرناكي باشيد جريمه نميشويد

نتيجه اخلاقي ۳: اگر شما شغلي حكومتي و احتمالا اطلاعاتي داشته باشيد فرد خطرناكي محسوب ميشويد.

نتيجه اخلاقي ۴ :اگر شما داراي منصبي حكومتي باشيد مي توانيد كارت شناساي خود را لاي گواهينامه خود و ديگر مدارك حقوقي و غير حقوقي خود بگذاريد .

نتيجه اخلاقي ۵ : تاكيد ميكنم كارت  خانم دباغ به طور كاملا اتفاقي به زمين افتاده است .

نتيجه اخلاقي ۶ :خانم دباغ علاوه بر خطرناك بودن فرد شجاع و جسوري است  .

نتيجه اخلاقي ۷ : همه ما در برابر قانون يكي هستيم .

تنيجه اخلاقي ۸: مملكت ما مملكت امام زمان است .

نتيجه اخلاقي ۹ :سربازان گمنان امام زمان ميتوانند  هر از گاهي كارت شناسايي حمل كنند .

 

نكته ۱: تمامي موارد ذكر شده عينا توسط خانم دباغ در برنامه صندلي داغ ذكر شده است.

نكته ۲: كار چند پسر جوان به قصد  آزار و اذيت اصلا تاييد نمي شود .

نكته ۳ : من هنوز متوجه نسبت خانم دباغ با حضرت امام خميني نشده ام  كه ايشون مدتي طولاني در

 پاريس در منزل امام سكونت داشته و  برايشان صبحانه و نهار و شام آماده مي كردند  . 

نكته ۴ : خدايا من را به راه راست هدايت فرما   .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/20ساعت 3:28  توسط غزال  | 

 
اگر پرسند از من زندگاني چيست  ؟

خواهم گفت

هميشه جستجو كردن

جهان بهتري را آرزو كردن ...

من از هر وقت ديگر بيشتر امروز هوشيارم

من بيداري پر از انديشه ام

در خواب بيدارم .

زمان را قدر مي دانم

زمين را دوست مي دارم

چنان از ديدن هر صبح روشن مي شوم مشتاق

كه گويي اولين روز من است اين , آخرين روز است

درود شادي ام با درد بدرودم در آميزد

ميان اين دو آوا يك هماهنگي مرموز است

در اين غوغاي افسونگر چون مرغان بهاري بيقرار هستم .

دلم ميگيرد از اخبار روزانه

گر از بازار گرم و جنگ سرد اين  و آن باشد

نه از راز شكوفايي نيروهاي انساني

فضاي باز مي خواهم

كه همچون آسمان بيكران باشد

و دنيايي كه از انسان نخواهد قتل و قرباني ...

 

خداي ي گلم از زندگي كه بهم هديه دادي ممنونم  قول ميدم از پسش خوب بر بيام و به خودت هديه

كنم

ممنون به خاطر همه ثانيه هاي قشنگي كه به من ميدي و من بعضي وقت ها خرابش ميكنم و تو بازم به

بخشندگي ات ادامه ميدي  بهت قول ميدم يه آدم خوب باشم  مي دونم بعضي وقت ها نيستم  ولي

همه تلاشم رو ميكنم  ...

 كمكم كن عزيزم   .

هميشه دوستت دارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/20ساعت 1:14  توسط غزال  |