تبليغاتX
به سرخی آتش به طعم دود
گاه نوشتی از روز هایی که میگذرند و ما میگذریم و نمی دانیم چرا گذشتیم و گذشت ...
شبانه زيستن را عادت كرده ام.

سكوتي  و حضوري خاموش و نيمه نوري و  آرامشي بيكران .

و ذهني كه مسافر دور دست هاست .

و تنهايي بس عميق .

و صداي خدا و سوال هاي من .

و احساس لذت بخش " بودن" .

                                              راستي حضورم را ميشنوي ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/24ساعت 0:37  توسط غزال  | 

خدایا ! 

معبود خاموشم!

در خاموشی سوی تو می آیم .

سکوت ستایش من است

سکوت نیایش من است .

سکوت آیه های ستایشی است که برای تو می خوانم .

تو صدای سکوت را میشنوی  و پاسخ تو سکوت است .

خدایا!

یاری ام ده تا در کنار تو بمانم .

به کسی جز تو دل نبندم

و  عاشقانه همه را یاری رسانم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/22ساعت 22:11  توسط آتمان  |