|
گاه نوشتی از روز هایی که میگذرند و ما میگذریم و نمی دانیم چرا گذشتیم و گذشت ...
|
هر لحظه را حس مكنم و مي بوسم و بعد برايش دست تكان مي دهم .
دوست دارم ثانيه ها را بشمارم و حس كنم كه همشون ماله من هستن ...
خيلي هاشون رو خودم مي سازم
اونايي رو كه قشنگ مي سازم خيلي دوست دارم
ولي بعضي هاشون رو خراب ميكنم
نمي خوام خراب بشن ولي ميشن
بعضي وقت ها نمي دونم چرا
ولي خيلي وقت ها مي دونم ...
خيلي هاشم ديگران برام مي سازن ...
ولي همشون رو دوست دارم فقط اين قدر سريع مي رن كه فرصت نمي كنم ازشون بخوام دوباره
برگردن ...
ولي خوب نميشه ازشون ايراد گرفت چون طبيعتشون همينه
بايد برن
اگه نرن كه زندگي نمي چرخه
اصلا خيلي ها هستن كه دوست دارن اين ثانيه ها زودتر بگذرن و برن
نمي دونم چي مي خوان يا به كجا مي خوان برسن
ولي مي دونم اگه تو همين لحظه تو همين ثانيه تو همين زمان تو همين مكان تو همين موقعيت شاد
نباشي
يا نتوني از لحظه هات استفاده كني هيچ وقت و هيچ جاي ديگه هم نمي توني
چون لحظه ها يك ويژگي مشترك دارن
اين كه همشون شبيه هم هستن
هيچ فرقي هم با هم نمي كنن
مثل قطره هاي آب
پس اين لحظه رو به خاطررسيدن به لحظه بعدي نكش
با اين كار فقط يكيشون رو از دست دادي
سعي كن توانايي خلق كردن داشته باشي
توانايي ساختن
يه چيز مهمتر :
توانايي دوباره ساختن
خيلي از ماها توانايي ساختن داريم ولي اگه خراب شد ديگه يادمون ميره اون قبلي رو چه جوري ساخته
بوديم
شرايط رو بساز همون جوري كه دوست داري دقيقا هموني رو بساز كه مي خواي
اول تجسمش كن ببينش بعد همون رو بساز
تو علم مهندسي هم همينه هر چيزي رو كه بخواي بسازي اول بايد مدلش كني اول شبيه سازي مي
كني محيط رو وقتي طرحت رو كشيدي بعد شروع مي كني به ساختن ولي بدون مدل يا طرح قبلي
نميشه
تو دنياي حقيقي هم تجسم خواسته يا محيط يا موقعيت يا هر چيز ديگه ايي همون مدل سازي اوليه
توي مهندسيه
هيچ فرقي با هم ندارن
علم با زندگي واقعي
دقيقا مي توني با قواعد مهندسي يا فيزيكي يا حتي رياضي مدل زندگي كردنت رو بسازي
اگه انسان فقط يه توانايي داشته باشه اون توانايي خلق شرايط همون جوريه كه خودش مي خواده
اين مهم ترين قابليت يك انسانه
كه مي توني شرايط رو خلق كني بسازي عوض كني يا خراب كني
هيچ محدوديتي نيست
شايد يه كم سخت باشه ولي كسي نمي تونه بگه نشدنيه
كافيه فقط ببيني همين
خيلي از ماها كوريم واقعا كور
هيچ چيزي رو نمي بينيم اطرافمون
شايدم هيچ كس رو
و هيچ فرصتي رو
و بعد ناله ميكنيم از نبود شرايط امكانات ...
بدون اين كه بدونيم همه اينا رو خودمون مي تونيم بسازيم از هيچ از صفر
فقط بايد چشمتو باز كني و اون فرصتي رو كه داره از كنارت رد ميشه و تو در حال ناله كردن چشمات رو
بستي و نمي بينيش ببيني
به همين سادگي
وقتي چشمات رو باز كردي تازه مي بيني واي اطرافت چه خبره
همه چيز به اندازه كافي هست به اندازه تك تك آدماي روي كره زمين
حالا با همون مغزي كه داري شروع كن به طرح كشيدن واسه زندگيت
بعدم پياده سازيش مي كني
تازه تست و عيب يابيش هم مي توني بكني
اگه خراب شد ناله نكن مي فهمي اين طرحت به درد نمي خورده
اين ميشه فاز تست و بهينه سازي
حالا با اين تجربه كه داري يه طرح بهتر ميدي و مي فهمي كه كجاهاي طرحت اشكال داشته
يا چه شرايطي رو بايد در نظر ميگرفتي كه نگرفتي
يادت نره توي طرحت بايد مديريت بحران و ريسك رو هم داشته باشي
ممكنه پيش بياد ولي اگه پيش اومد فقط ناله نكن برو سراغ الگوريتم بحران ...
اگه درست زندگي كني مي فهمي زندگي كردن چقدر راحته فقط لم داره
بايد لم زندگي بياد دستت ...
خوب شروع كن از همين حالا
از دستش نده اين لحظه رو
لم زندگيت رو كشف كن
سخت نيست يه كوچولو همت مي خواد ...
فقط چشماتو باز كن .
نگو گشتیم آدم را ندیدیم خدایی کن بیا آدم بسازیم .
بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک
شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم
نيست غزال هستي يا شير !
با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.
آنتوني رابينز