تبليغاتX
به سرخی آتش به طعم دود
گاه نوشتی از روز هایی که میگذرند و ما میگذریم و نمی دانیم چرا گذشتیم و گذشت ...
((آن گاه که رهبران ملتی تشنه ی آزادی،ساقیان نا اگاهی باشند،در جام آنان هر چه می خواهندمی ریزند! تا حد سر خوشی و فراموشی!

پس هر آیینه که حاکمان در برابر تقاضای بیش از حد بندگان مقاومت ورزند،لعنت ها نثارشان شودو به دشمنی با آزادی محکومشان کنند!هر آن کس که ما فوق خود را فرمان بردارد،بی خصلت و برده تلقی شود!

آموزگاران را جسارت ملامت دانش آموزان نباشد وایشان را تملق کنندو دانش آموزان، آموزگاران را ملعبه کرده حقوق پیران را از ایشان متوقع باشند!

 پیران برای دوری از دژخویی حق را به جانب جوانان بدانند!

جان اهالی شهر آزرده شود وهر شخص آگاهی بانگ اعتراض بر دارد و اطاعت از میان رود و به قوانین نوشته و نا نوشته وقعی نهاده نشود!

هیچ کس را احترامی به هم نوع خود نخواهد بود! از بستر این خود سری ها است که گیاهی هرز جوانه می زند:

 استبداد و از این رو هر افراطی به تفریط می رسد،چه در اقلیم،چه در نبات،چه در جسم و چه در دسته بندی های سیاسی!

                                                                                                      افلاطون

پی نوشت:

 آزادی تنها مفهوم غیر قابل تجدید نظر است!این واژه مترادفی ندارد!تنها صفت و توصیف دارد:  

آزادی فردی،آزادی جمعی،آزادی سیاسی،آزادی پرستش و.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 23:44  توسط آرش  | 

تو اين دنيا هر كس داره سازه خودشو مي زنه

چه سمفوني زشتي !

دارم كر مي شم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 0:57  توسط آتمان  |