تبليغاتX
به سرخی آتش به طعم دود
گاه نوشتی از روز هایی که میگذرند و ما میگذریم و نمی دانیم چرا گذشتیم و گذشت ...
رییس جمهور: می خواهند ما را سرگرم مسائل خیلی ریز کنند تا دنبال ماموریت تاریخی مان نرویم.
 
 
پی نوشت:  پس از 12 سال دوباره رخ داد؛تورم 24 درصدي در فروردين ماه .
 
 
                                          ریز و درشتش دیگه با مهندس .
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 15:47  توسط آتمان  | 

 سخنگوي دولت: از ما مي خواهند به جاي حل مشكلا‌ت جهاني به فكر گوجه فرنگي مردم باشيم

خب اینم یه مدل تفکره ...

دلم می سوزه واسه اون بیچاره هایی که به رییس این رای دادند ...

آخه یکی نیست به این بگه تو که نمی تونی مشکل گوجه فرنگیتو حل کنی چه جوری می خوای مشکل دنیا رو حل کنی ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 2:33  توسط آتمان  | 

نصر حامد ابو زید گفت: حجاب تنها بر زنان مسلمان واجب نیست. اگر دلیل این مطلب فتنه انگیزی زنان است، مردانی هم هستند که زنان را به فتنه می اندازند، پس مردان هم باید از زنان حجاب بگیرند.

به گزارش سرویس بین الملل «فردا» و به نقل از العربیه، نصر حامد ابو زید، استاد سابق دانشگاه الازهر که در همایش "هنر و تحریم" که از سوی دانشگاه امریکایی قاهره برگزار شده بود سخن می گفت اضافه کرد: ما معمولا از اینکه حرفهایمان را در قالب هنر بزینم راضی نیستیم، از آنجاییکه دین یعنی زندگی و هنر هم یعنی زندگی، پس کسانی که هنر را تحریم می کنند دشمنان زندگی هستند.

نصر حامد ابو زید که بعضی کتابهایش در ایران نیز ترجمه و منتشر شده است، پیش از این نیز در عرصه دینی و فرهنگی جهان عرب جنجالهایی را به خاطر آرایش برانگیخته بود.

گفتنی است در اواسط دهه هفتاد تعدادی از اساتید دانشگاه قاهره اورا تکفیر کرده و زنش را بر وی حرام دانسته بودند. وی از سال 1995 در هلند زندگی و تدریس می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/16ساعت 2:10  توسط آتمان  | 


امروز، یکشنبه ۱۳ آبان، بیش از ۲۰۰ نفر از دانشجویان دانشکده مدیریت دانشگاه تهران در اعتراض به ادامه بازداشت ۳ دانشجوی در بند پلی تکنیک مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری، و همچنین بازداشت آرمان صداقتی، بهنام سپهرمند و مازیار سمیعی تجمع اعتراض آمیز و تریبون آزادی را برگزار کردند. به گزارش خبرنامه امیرکبیر در ابتدای این مراسم، فرید هاشمی، از دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران، طی سخنانی گفت: «ما اینجا جمع شده ایم تا صدای اعتراض خود را نسبت به محدود کردن آزادی های آکادمیک، بازداشت سه اهورایی در بند پلی تکنیک و سه دانشجوی بازداشت شده در دانشگاه علامه به گوش مسئولین برسانیم. این تریبون آزاد برای نشان دادن این است که داشگاه هنوز زنده است و تا ما زنده ایم مستبدین از دست ما آسایش نخواهند داشت. ما اینجا جمع شده ایم تا صدای فریاد ما را دوباره بشنوند. این اولین تجمع در دانشگاه تهران است و تا آزادی دانشجویان ادامه خواهد داشت.»سپس صادق شجاعی، عضو انجمن اسلامی دانشگاه علامه، به سخنرانی پرداخت. شجاعی در سخنرانی خود خاطرنشان کرد: «شاهد بودیم که در دانشگاه تهران به دانشجویان اجازه پرسیدن سوالات خود از احمدی نزاد را ندادند. چندی پیش در دانشگاه علامه دانشجویان بازداشت شدند و امروز در دانشگاه تهران شاهد تجمع دیگری هستیم که این نشان دهنده اتحاد و انسجام دانشجویان است. ما در دانشگاه علامه جهت ملغی کردن احکام انضباطی و آزادی دانشجویان جمع شده بودیم که باز هم ۴ دانشجوی دیگر بازداشت شده اند. آن ها بدانند که ما خسته نیستیم بلکه کسانی که هر روز دانشجویان را تهدید می کنند، از دست دانشجویان خسته شده اند.»به گزارش خبرنامه امیرکبیر در این قسمت مراسم، سرود ای ایران توسط دانشجویان معترض خوانده شد و در ادامه فرناز معیریان، از دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طی سخنانی گفت: «رفتاری که در دانشگاه علامه با دانشجویان شد از جمله کشیدن گونی بر سر دانشجویان و ضرب و شتم آنان با هیچ اراذل و اوباشی صورت نگرفته است. اگر امروز ما ساکت بنشینیم به جایی می رسیم که دانشجو بودن جرم خواهد شد.» بسیج دانشکده مدیریت به قصد بر هم زدن این مراسم از پشت بلندگو اقدام به اعلام برنامه ۱۳ آبان کرد که با اعتراض دانشجویان روبه رو شد.البر زاهدی، از فعالین دانشجویی دانشگاه تهران و عضو انجمن دموکراسی خواه این دانشگاه، در حالی که به اعمال محدودیت ها و فشارهای وارده بر فعالین دانشجویی و روشنفکران جامعه معترض بود، خواستار ایستادگی بیش از پیش دانشجویان تا ازادی همکلاسی هاشان و لغو این محدودیت ها شد.در ادامه برنامه یکی از دانشجویان دانشکده مدیریت ضمن قرائت بیانیه شورای صنفی این دانشگاه اعلام نمود که شورای صنفی پیگیر وضعیت بهنام سپهرمند خواهد بود. همچنین مجری تریبون اعلام کرد کلاس های ساعت ۱۳:۳۰ در اعتراض به بازداشت دانشجویان تعطیل است. دانشجویان حاضر در این تجمع با سر دادن شعار «همکلاسی زندانه کلاس فایده نداره» و «دانشگاه پادگان تعطیل باید گردد» با این تصمیم شورای صنفی همراهی کردند.مجتبی بیات، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، ضمن انتقاد از برخوردهای صورت گرفته با دانشجویان از سوی جریان حاکم اعلام داشت: «متاسفانه امروز در دولت نهم شاهد رشد روز افزون انجمن های موازی هستیم که داعیه دار پیگیری مطالبات دانشجویی هستند. اما آن ها ثابت کرده اند که کارکردی جز حرکت در سوی اهداف جریان اقتدارگرا ندارند.» عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحیکم وحدت در ادامه از همه تشکل های مستقل دانشجویی و از اساتید دانشگاه خواستار پیگیری وضعیت دانشجویان بازداشتی شد.در پایان این مراسم بیانیه انجمن اسلامی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران قرائت شد. در این بیانیه به ادامه بازداشت دانشجویان و شکنجه آنان در بند ۲۰۹ شدیدا اعتراض شده بود. همچنین در ادامه این بیانیه گفته شده بود که یکی از دلایل بازداشت سپهرمند عضویت او در انجمنی بود که هیچ گاه تسلیم طیف سنتی انجمن اسلامی دانشگاه تهران نشد.در پایان دانشجویان با سر دادن شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد» و «دانشجوی زندانی آزاد باید گردد» با حرکت در صحن دانشکده مدیریت دانشگاه تهران تریبون خود را پایان دادند.
گيرم که درباورتان به خاک نشسته ام،
 و ساقه هاي جوانم ازضربه هاي تبرهايتان زخمدار است،
با ريشه چه  ميکنيد ؟
گيرم که در سر اين باغ بنشسته در کمين پرنده اي،
 پرواز را علامت ممنوع ميزنيد،
 با جوجه هاي نشسته در آشيان چه ميکنيد؟
گيرم که مي زنيد ، گيرم که ميكشيد ،
با رويش ناگزير جوانه چه ميکنيد؟
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 0:10  توسط آتمان  | 

۱)احمدی نژاد دولتمردی که قرار بود نفت را سر سفره ی عوام بیاورد،حالا روشنایی را هم در صورت نیاز سهمیه بندی می کند و این در حالی است که به دلیل عدم درک صحیح ایشان و مجموعه ی دولت،هوا از ساعت ۳:۱۵ صبح روشن میشه و شبها ساعت ۷ تاریک!!!! 

۲)نظرتون راجع به سهمیه بندی بنزین چیه؟(کامنت بذارید،نظرات جالب رو،پست میکنم)

۳)هم میهن توقیف شد: تازه بهش عادت کرده بودم،حیف شد!

۴)راستی،غلام حسین الهام،سخنگوی دولت،وزیر دادگستری،حقوقدان شورای نگهبان،عضو شورای نظارت بر انتشار اندیشه های احمدی نژاد، رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا هم شد!!!

-آقا،کار جدید مبارک،پس کو شیرینی؟

-کی گفته بیکاریه؟

-البته یکی از شغل های  ایشون کاذبه،اگه گفتین کدوم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/12ساعت 22:38  توسط آرش  | 

جناب آقاي شاهرودي رياست محترم قوه قضاييه در افتتاحيه اجلاس دادستان هاي كشورهاي اسلامي  فرمودند :

بر خلاف آنچه كه در دنيا رايج است  ما معتقديم كه در نظام اسلامي روي حبس به عنوان مجازات تكيه نشده است و سياست ما حبس زدايي است چرا كه بدترين اثر را روي زنداني مي گذارد و مي توان آن را به عنوان خشن ترين و ظالمانه ترين  نوع مجازات به شمار آورد .

به دليل آنكه آثار سو اجتماعي آن غير قابل جبران است  و هيچ مناسبتي با جرم ندارد و خانواده و افرادي را در گير مي كند كه هيچ دخالتي در جرم نداشته اند و تبعات زيانبار اجتاعي را در پي دارد  و بدترين آسيب ها را وارد مي كند و اين خلاف عدالت است .

اين حس لطيف و عدالت طلبي آقاي شاهرودي در جايگاه خود قابل ستايش است و اين كه در اين منصب

اندكي به عدالت فكر كردند با  توجه به روحيه عدالت ستيزي  رايج در سران مملكت كاملا بدون توجيه

 است   !!!

اما با توجه به روحيه حساس و ظريف  جناب رئيس مي خواستم ازشون  بپرسم اگر  زندان خشن ترين

نوع مجازات مي باشد نظرشون در رابطه با جنايت سنگسار چيست ؟

قصاص چطور ؟ يا به عبارتي مقابله به مثل يا همون انتقام خودمون ؟؟؟

اعدام  چطور ؟ آنهم  گاها براي  نوجوانان زير ۱۸ سال ؟

 فرقي نمي كنه دقيقا چه كاري كرده باشي

 هزار نفر را كشته باشي يا يك نفر

 سي دي غير اخلاقي پخش كرده  باشي يا همجنس باز  باشي ...

در هر صورت  محكوم به اعدامي  البته استثنا هم داره مي توني يه خانوم رو بكشي  اگه قول بدي  دو تا

 نشه اعدام نميشي !!!!

شلاق زدن در ميادين عمومي شهر  چطور ؟ خشن كه نيست ؟ 

آفتابه به گردن انداختن؟ آبروي مجرم رو كاملا حفظ مي كنه ! 

سوار بر الاغ كردن ؟ در راستاي اهداف عدالت طلبانه ذكر شده است و با صفت ياد شده براي خداوند

همون ستار   العيوبي ارتباط داره !

باتوم زدن پليس  به صورت يه دختر بچه ؟ كاملا متناسب با جرم و احتمالا ذكر شده در قانون ؟؟؟

.....

اين مجازات ها هيچ كدام  تبعات زيانبار اجتماعي ندارند؟

اين ها فقط مجرم را درگير مي كنند ؟

البته ذكر نكته حبس ستيزي ايشون كاملا به جاست چون بزرگترين بدهكاره وام ملياردي يك

 بانك خصوصي  با قيد تعهد اخلاقي آزاد ميشه  و زندان تنها مكاني براي تعامل انديشه براي روزنامه

نگاران دانشجويان انديشمندان  مبارزين حقوق انساني زنان و ... مي باشد .

حالا يا ايشون شوخي مي كردند يا در تعريف واژه هاي خشن , عدالت, آثار سوئ اجتماعي , تناسب

جرم و مجازات , حبس زدايي و ظالمانه  دچار سوء تفاهم شده اند ...

با  تمامي اين مجازات هاي مشمئز كننده عهد حجري زندان عادلانه ترين , منصفانه ترين, آبرومندانه

ترين  ... نوع مجازات موجود درقوانين جمهوري  اسلامي ببخشيد عربي ايران   مي باشد .

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 1:9  توسط آتمان  | 

و امروز پلیسی که باید برقرار کننده ی امنیت اجتماعی و ایجاد کننده ی آسایش روانی برای شهروندان

 ایران زمین باشد،ایچنین باعث ایجاد رعب و وحشت می شود! 

سردار........

تو را چه سود

                    فخر به فلک بر

                                            فروختن

هنگامی که

                 هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند؟

تو را چه سود باغ و درخت

                                   که با یاس ها

                                                       به داس سخن گفته ای.

آنجا که قدم بر نهاده باشی

گیاه

از رستن تن می زند

چرا که تو

تقوای خاک و آب را

                            هرگز

باور نداشتی.

فغان! که سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود....

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،

که مادران سیاه پوش

                       داغ داران زیبا ترین فرزندان آفتاب و باد

هنوز از سجاده ها

                            سر بر نگرفته اند!!!!!!!!!

                                                                                  

                                                                                                                       شاملو     

 

میدان هفت تیر: طرح امنیت اجتماعی با طعم خون

              نتیجه ی گفتمان ارشادی نیروهای آموزش دیده ی سردار احمدی

 

                                                     مقدم در طرح مبارزه با بد حجابی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

                                                           

                                                   باش تا تاريخ قضاوتت كند  ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 16:14  توسط آرش  | 

به هاجر سليمي نمين

مهرانگير کار - جمعه 21 اردیبهشت 1386     [2007.05.11]                                                        

اخيرا خواندم دانشجويي که برخورد نورالدين زرين کلک با وي منجر به اخراج اين استاد از دانشگاه شده، هاجر سليمي نمين دختر عباس سليمي نمين روزنامه نگار محافظه کار است. به عهده خود مي دانم براي تو، هاجر سليمي نمين، نامه اي بنويسم و قدري از ريشه هاي تاريخي آنچه در کلاس درس استاد نورالدين زرين کلک اتفاق افتاده و دارد دستمايه هوچي ها مي شود سخن بگويم.

ابتدا تأکيد دارم بر اينکه رفتار استاد (چنانچه همانگونه باشد که در خبرها آمده است) قابل نقد است. آقاي زرين کلک حق نداشته به حجاب تو بي احترامي کند. اين رفتار با موازين اخلاقي ناظر بر روابط استاد و دانشجو در تعارض است. نوعي تجاوز به حريم خصوصي و شخصي است که قابل نقد است. اما نقد با هوچي گري سياسي فرق دارد. هوچي ها حق ندارند حجاب يک دانشجوي پاکدل را بهانه کنند و به بهانه آن قيصريه را به آتش بکشند.

حجاب تو محترم است. زيرا مؤمنانه آن را انتخاب کرده اي. بي حجابي زناني هم که بر پايه سليقه شخصي آن را انتخاب مي کنند محترم است. احدي حق ندارد زني را به جرم داشتن حجاب يا بي حجابي مورد اهانت قرار دهد. احدي حق ندارد از زني که شيوه زندگي اش مضربه حال کسي نيست سلب حيثيت کند. احدي حق ندارد زني را به اتهام بي حجابي يا با حجابي تحقير کند. اما ضمناً به موهاي سپيد استادت نگاه کن. پيشنيه هنري اش را مطالعه کن. رفتاري که در يک لحظه خشم از او سر زده چه بسا بازتاب 28 سال خون دل خوردن، رنج کشيدن و تحمل توهين و افترا از سوي متظاهرين به انقلابيگري و اسلام خواهي بوده است. اين شکل از رفتارهاي البته غيرقابل دفاع، واکنشي است به رفتار تندرو هايي که سالهاست با پول مردم و امکاناتي که در اختيار گرفته اند، شرف، ناموس و حيثيت روشنفکري، نويسندگان، هنرمندان و اساتيد دانشگاه را لجن مال مي کنند.

در اين ماجرا فرصتي پيش آمد تا برايت يک قصه تاريخي نقل کنم. قصد و نيت نصيحت ندارم، بلکه هدف روشنگري را دنبال مي کنم.

هاجر خانم، من زن 62 ساله اي هستم که پيش از انقلاب بي حجاب بودم و بعد از انقلاب البته با حجاب شدم. پيش از انقلاب روزنامه نويس بودم، دانشگاه رفته و پروانه وکالت دادگستري گرفته بودم. تندروها يک جرم نابخشودني در کارنامه ام پيدا کرده اند و فهميده اند پا در رکاب سخت کوش انقلاب اسلامي نبوده ام. با اين وصف به آراء مردم احترام مي گذاشتم و دوست داشتم در هر شرايطي ايران بمانم و قيود جديد را بپذيرم. ماندم. مقنعه و مانتو شلوار گشاد و بلند پوشيدم. مقنعه را تا روي دماغم مي کشيدم و همه روزه به دادگستري مي رفتم و به استناد احکام فقهي و قوانين اسلامي از موکلين دفاع مي کردم. ويزاي اقامت دائم آمريکا توي جيبم بود. اما دوست نداشتم از ايران بروم. حضور در سرزمينم، حتي در شرايط سخت جنگ و بحران را ترجيح مي دادم. جنگ ايران و عراق تمام شد. من هم پا به سن گذاشته بودم. ديگر بار در ميانسالي از صفر شروع کردم و به حوزه هاي مطبوعاتي جمهوري اسلامي راه يافتم.

من و خانواده ام زندگي بسيار ساده اي داشتيم. همراه با شوهر و دو دخترم که يکي متولد 1354 و يکي متولد 1363 است زندگي مي کرديم. معمولاً آپارتماني در اجاره مان بود و همواره زير بمباران قلمي و کلامي تندروهاي مطبوعاتي به سر مي برديم. زماني که در دهه 70 در يکي از آپارتمان هاي قديمي عباس آباد خيابان پاکستان کوچه هشتم زندگي ساده و خانوادگي را سامان مي دادم، ماهنامه صبح به بهانه "نامه رسيده" تمام تهمت هاي اخلاقي ممکن را بر من روا داشت. ماهنامه صبح را آقاي مهدي نصيري، دوست پدرت منتشر مي کرد. نوشته بودند من خانه فحشا داير کرده ام و در شمال شهر تهران خانه اي مانند قصر خريده ام و در آنجا از مردان خبرنگار خارجي پذيرايي مي کنم. همچنين نوشته بودند براي ديپلمات هاي خارجي وسايل لهو و لعب از جمله زن تدارک مي بينم! و بسياري تهمت هاي و بي حرمتي هاي ديگر.

دنبال مطلب را گرفتم سر از کيهان هوايي در آوردم. نامه از کيهان هوايي نقل شده بود که در آن روزگاري به سردبيري پدرت آقاي عباس سليمي نمين منتشر مي شد. روزنامه ها را برداشتم و با خود به نهادي به نام حقوق بشر اسلامي که زير نظر اقاي ضيايي فر ايجاد شده بود بردم. مسوولين ترسيدند با من همکاري کنند و با پدر بزرگوارت و همکارانش شاخ به شاخ بشوند. نامه را برداشتم و توسط يک دوست به آقاي افتخار جهرمي رئيس انتصابي کانون وکلاي دادگستري رساندم و از ايشان که قاعدتاً وظيفه داشت از شئون وکلاي دادگستري جمهوري اسلامي دفاع کند خواستم درباره من به دقت تحقييق کنند و چنانچه پدر شما درست گفته باشد پروانه وکالتم را لغو کنند. توضيح دادم که ادامه اعتبار پروانه وکالت من مي تواند وهن کانون وکلا باشد. با اين اوصاف آقاي افتخارجهرمي جرأت نکرد با پدر بزرگوارت و همکارانشان شاخ به شاخ بشود. گفته بود بهتر است با اين جماعت در نيفتيم. کار را ادامه دادم. رفتم سراغ خانم شهلا شرکت سردبير ماهنامه زنان که در هر شماره آن مقاله اي داشتم. ايشان در حضور من با پدرت تلفني تماس گرفت. از آن طرف گوشي صدا پدر به گوش مي رسيد که مي گفتند ما اين کارها را مي کنيم تا شما زنان محجبه و انقلابي از نيروهاي غير خودي استفاده نکنيد. خانم شرکت در پاسخ گفتند: چه کنيم که نيروي توانمند خودي نداريم!

بنابراين، دفتر تهمت، افترا و هتک حيثيت يک مادر زحمتکش، يک وکيل دادگستري جمهوري اسلامي، يک زن پنجاه و چند ساله، و يک روزنامه نويس و نويسنده که در چارچوب قوانين و مجوزهاي کشوري فعاليت مي کرد، توسط پدر شما و همکارانشان گشوده شد. تظاهراتي هم اتفاق نيفتاد. غيرت مردانه اي هم به خروش نيامد. چرا؟ چون در دايره خويشاوندي ها، فرد تندرو شاخصي مانند پدر بزرگوار شما و رفيق و همراهشان مهدي نصيري وجود نداشت. فقط دخترهايم چند شب تا صبح نتوانستند بخوابند. مي ترسيدند عوامل مرتبط با پدرتان بيايند و من را ببرند.

نسل شما موظف است نه تنها رفتار اساتيد هنرمند، بلکه عملکرد پدران خود را ريشه يابي و نقد کند. چرا بايد کار انقلاب به اينجا کشيده باشد؟ تو قرباني قلم هتاک پدر و همکارانش هستي. نسل هاي تو نيز چنين اند. شالوده اهانت به زنان توانمند را که در ايران بعد از انقلاب از "حق" سخن گفته اند امثال پدر بزرگوارت پايه ريزي کرده اند. تو قرباني کساني هستي که سرزمين ايران را به سهولت به چنگ آوردند و ظرفيت و استعداد نداشتند تا آن را با حفظ احترام نسبت به مردم براي خود حفظ کنند.

به خاطر داشته باش تهمت هاي قلمي و هتاکي و فحاشي نسل اول انقلاب، بسياري دل ها را شکسته، بسياري از بي خانمان کرده و براي مثال دختران من را عمري رنج داده و ترسانده است. مي داني سرانجام آن تهمت هاي قلمي چه بوده است؟ پدر سالمند دخترانم را به استناد همان دروغ هاي شاخدار زير شکنجه بردند. از او عليه خودش، دوستانش، همسرش و ... اقرار گرفتند. اقاريري متناسب با تهمت هايي که پدر شما و همکارانش بر ما روا مي داشتند. تحقيقات قضايي بر پايه آن اراجيف انجام شده است.

هاجر خانم عزيز، راستي که دنياي عجيبي است. چرا قرعه به نام تو افتاد؟ چرا تو سوژه رنج نامه من شدي؟ تو که گناهي نکرده اي. اما نام خودت و پدرت مثل نيشتر بر زخم هاي من و دخترانم فرو رفت. جراحات بيرون آمد. از خود بي خود شديم و من به آنها قول دادم برايت بنويسم که خشت کج را معمار کج انديش نهاده است. پدر بزرگوارت و همکاران او چيزي به نام آبرو و حيثيت براي اهل هنر و عمل اين کشور باقي نگذاشته اند. اينک تو را بهانه کرده اند و مي خواهند زير پوشش طرفداري از تو جمع بزرگي از اساتيد فرهيخته دانشگاه و دانشجويان غيور ايراني را تار و مار کنند.

اي کاش آنقدر در خود توانايي سراغ داشته باشي که مغلوب شان نشوي. شريک معصيتشان نشوي. همدردي آنها را باور نکن. کساني که به جمع بزرگ ايرانيان درس خوانده رحم نکرده اند، دربند حقوق تو نيستند. مي خواهند از وسط معرکه براي خود کلاه تازه اي بدوزند. تو فقط يک دوست در جهان داري. آن هم هاجر است. به قلب پاک خودت اقتدا کن

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/02/26ساعت 2:48  توسط غزال  |