تبليغاتX
به سرخی آتش به طعم دود
گاه نوشتی از روز هایی که میگذرند و ما میگذریم و نمی دانیم چرا گذشتیم و گذشت ...
... نیک میدانم که

کینه بر ضد دئانت و پستی نیز چهره ما را زشت میکند

خشم بر ضد بیدادگری نیز صدایمان را خشن می کند .

افسوس ما که می خواستیم زمین را آماده مهربانی کنیم

خود نتو انستیم مهربان بشویم ...

 برتولت برشت .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 19:41  توسط آتمان  | 

هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش

 بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود . هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک

شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد . مهم

نيست غزال هستي يا شير !

با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. 

آنتوني رابينز

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/14ساعت 0:39  توسط آتمان  | 

آیا اگر میدانستیم فراسوی زمان ـ مکان چه در انتظارمان است 

 دگرگون میشدیم ؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 2:7  توسط غزال  | 

شبانه زيستن را عادت كرده ام.

سكوتي  و حضوري خاموش و نيمه نوري و  آرامشي بيكران .

و ذهني كه مسافر دور دست هاست .

و تنهايي بس عميق .

و صداي خدا و سوال هاي من .

و احساس لذت بخش " بودن" .

                                              راستي حضورم را ميشنوي ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/03/24ساعت 0:37  توسط غزال  |